اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات



Home Friends Archive Other

6 juillet 2009
گاهی آدم همین جوری بی جهت یادش می ره که نیمرو بهترین غذای دنیاست.

    11:10

3 juillet 2009
طبق معمول دیر می خوابی و باید زود بیدار شی؛ کله ی مکین آلارمه با صدای گوش خراشش فرمان بیدار باش میده. حاضری تمام مقدساتتو بدی نیم ساعت بیشتر بخوابی. ولی می دونی که هیچ راهی وجود نداره که امروز صبح آموزش دانشگاهو بپیچونی. تصمیم می گیری حداقل قبل شروع این روز طولانی یه ذره موسیقی گوش کنی تا آروم آروم بیدار شی. همون جوری با چشای بسته دنبال ام پ چار می گردی و پیداش می کنی و هدفونا رو می چپونی و پلی رو می زنی.
به نظرتون موسیقی پلی شده ی مورد نظر چی می تونه باشه جز تایم ِپینک فلوید؟

    04:57

2 juillet 2009
مامان دوستم واسم یه شیشه رب آلوچه داده.
می دونم خودشون باهاش غذا می پزن و تو خورش می ریزن و مامانم هم سفارش داده بودن که بخرم ببرم شیراز. ولی لامصب بد چیزیه.
از ظهر که آوردمش خونه، با یه قاشق نشستم بالا سرش و گودر خوندم و قاشق قاشق خوردم تا ضعف کردم.
دست من نیست که؟ هست؟

    00:50

1 juillet 2009
بعد می دونین شما که رابطه ی بام با در جستجو، مثل رابطه ی راس و دایناسوراست؟

ماندانا دانه گفته.

    04:17

اصلن آدم باید هر چند وقت یه بار بشینه با بام غیبت کنه.

    04:14

تو وقتی وارد زندگیم شدی که فکر می کردم هیچی کم نیست و همه چی سرجاشه.
اومدی و همه چی رو به هم ریختی.
همه چی رو به هم ریختی و از نو ساختی.

    02:43

30 juin 2009
آدمی هستم که (سلام لالا) یک ساعت دیگه تحویل داره، بیست و چهارساعت گذشته اش به این صورت گذشته که سیزده عدد نقاشی با تکنیک ها مختلف (رنگ رووغن، کنته و ذوغال، مداد رونگی، آب رونگ، قلم فلزی و آب مروکب -بله بسیار وارد می باشم به همه چی-) کشیده. در واقع انسان های عادی این ها را در طول ترم کشیده اند اما من و اون دوستم که با هم از شیرازیت مزمن رنج می بریم و من هی خونه شون بودم این روزا، تازه سه روز پیش (هر گونه شباهت احتمالی با هرچی تکذیب می شود قویآ) فکر افتادیم که بد نیست ژوژمانمان را حاضر نماییم. البته در مورد همین که بد هست یا نیست هم ساعت ها بحث کرده و به نتایج زیادی در مایه های حالا وقت هست رسیدیم. و نتایج ابتدا بدین صورت بود که سه روز آینده هر پنج و نیم ساعت یک کار آماده می کنیم، دو روز آینده هر سه و نیم ساعت، یک روز و نیم آینده هر دو ساعت یکی و تا آن جا رسید که ساعات آتی هر یک ساعت دوتا. و این گونه بود که ما پس از تمام شدن سیزده عدد نقاشی با همه ی تکنیک های مختلف موجود در جهان که بلد بودیم (دروغ گفتم چندتا دیگه هم بلدیم از جمله تکنیک خط خطی با مداد) نفس عمیقی کشیده و به خواب عمیق تری فرو رفتیم. چندساعت پیش خوش و خرم بیدار شدیم تا برای مرده نشدن از سوء تغذیه غذا بخوریم که در کمال خوشحالی و خرمی یادمون اومد بله، یه تحقیق مفصلی هم داریم که البته این یکی در طول ترم به کارهای محوله مون اضافه نشده بلکه استاد محترم همون روز اول کلاس که برنامه کلاسی رو پرینت کرده بهمون داده (همچین استادایی داریم ما) پایینش نوشته و اکیدآ گفته تحقیقی که از چرخیدن در اینترنت بدست آمده باشه رو قبول نداره. این بود که چون در خانه ی دوستم امکانات کافی نبود، من سریعن خودم رو رسوندم خونه تا تحقیق هامون رو آماده کنم و در این راه از کمک های بی شائبه ی گوگل جان بسیار استفاده کردم و تحقیق ها الان حاضر و آماده روی فلش من هستند تا پرینت گرفته شوند. و من الان دیرم شده و نمی تونم در این زمینه که چرا استاد محترم خودشم بکشه نمی تونه ثابت کنه اینا رو خودمون ننشتیم زیر نور چراغ موشی و دونه دونه کتاب های تاریخ هنر رو ورق نزدیم و بحث نکردیم و به کتاب خانه ها از بابت کتاب های مرجع سر نزدیم و خون جگر نخوردیم تا تحقیق مفصلمان را به اتمام رساندیم، توضیح بدم.
مچکرم

    08:19

26 juin 2009

سوپرانوز؛ سریالیه که آدم رو معتاد نمی کنه چون تعلیق نداره. این جوری نیست که هی واست نگرانی ایجاد کنه که بعدش چی می شه، بذار این قسمت رو ببینم بعد می خوابم و اینا. اصلن می شه هر وقت خواستی ببینی و فکر نکنی قراره تو قسمت بعدی اتفاقی بیفته. چون اتفاق عجیب یا غیرقابل پیش بینی نمی افته. اصلن قرار نیست ویژگی سوپرانوز رو دست زدن های پشت سر هم به بیننده باشه. یا هی سازنده هاش اون پشت مشتا وایسن و ته هر ماجرایی بگن دیدی فکرشم نمی کردی؟ آره سوپرانوز همچین سریالیه. تقریبن می شه گفت روی یه خط کم پیچ و تاب خوبی پیش می ره. بعد کلی بهت فرصت می ده که دیالوگا رو گوش کنی، به دیالوگ های پینگ پونگی فکر کنی، واکنش های زیره میزه ی آدما رو ببینی، حرکت چشما و دستاشونو تماشا کنی، بعد حتی فکر کنی چقدر اینا علیرغم این همه تفاوت شبیه مان. گیرم که ما آدم کش و معتاد و سارق و مواد فروش و اینا نیستیم.
اگه نمی دونین سوپرانوز یه سریال مافیاییه. با یه عالمه ارجاع به همه چی. سینما، موسیقی، تاریخ و... عین همه ی فیلم های مافیایی خانواده مهمتر از همه چیزه، دوستی مهمتر از بقیه ی چیزاس و خیانت با مرگ مساویه.
سوپرانوز کارگردانای حرفه ای داره و این حرفه ای بودن واسه آشنا بودن اسماشون نیست( واسه من همه ی کارگردانا نا آشنان) واسه اینه که معلومه کارشونو بلدن. نورپردازی، فیلم برداری و صدا در حد فیلم های سینماییه و بازیگراش دسته جمعی خوب و حتی عالی اند. شاید حتی بشه این جوری گفت که هر قسمت این سریال با تقریب خوبی، یه فیلم سینماییه.
بعد روانشناسی هست که منو مدام یاد وودی آلن می ندازه و اصلن وجود یه روانکاو زن تو یه سریال مافیایی کاملن مردانه، روانکاوی که یکی از کاراکتر های اصلیه و سریال رو نمی شه بدون اون تصور کرد، یکی از بزرگترین جذابیت هاشه.
یه عالمه چیز دیگه می شه راجع به این سریاله گفت اما هنوز کمه. آخریش اینه که این سریال 6 سیزنه و از 99 تا 2007 پخش شده. نامزد 211 جایزه بوده و 82 تا رو گرفته. رنکینگش تو آی ام دی بی از همه ی سریالا بالاتره.
بله.

    21:18

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.


پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.


A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009



    14:28